شمس الدين محمد كوسج
215
برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )
پسش « 1 » پيل [ و ] « 2 » بر گستواندار پيش * نگه كرد هر جاى بر كموبيش جهانجوى افراسياب دلير * به پيش سپهدر « 3 » به كردار شير بر آن جاى « 4 » برزو و دستان بديد * دلش گفتى از تن بخواهد بريد سپهدار هومان بيامد چو باد * به نزديك برزو زبان برگشاد ورا ديد با زال بر پشت زين * به ابرو درافكنده از كينه « 5 » چين به برزو چنين گفت كاى نامور * چنين است آيين پرخاشخر ز توران چرا روى برگاشتى * چنان جايگه خوار بگذاشتى چه جويى ازين دشت بىتخم « 6 » و بر * نيايى به نزديك پيروزگر « 7 » ز تركان كه را بود آن جايگاه * كه مر پهلوان را « 8 » به نزديك شاه به نزديك گردان چو نامآورى * ازين بدكنش « 9 » پور سام آورى ندانى كه او نيست از پشت سام * ز بىبچگى آوريد از كنام پذيرفتش « 10 » او را ز بىبچگى * ز پيرى و نادانى و غرچگى بگردان عنان را به نزديك شاه * كه آراست از بهر تو « 11 » تاج و گاه چو بشنيد برزو ز هامون چنين * ز كينه بجوشيد بر پشت زين بزد دست و برداشت گرز گران * برآورد چون پتك آهنگران ز بالا درآمد چو پيلى « 12 » ز كوه * دوان تا به ديدار توران گروه چو شيرى كه بيند يكى دشت گور * چگونه برآرد ز هر سوى شور « 13 » جهاندار « 14 » دستان و برزوى شير * دو گرد دلاور ، دو مرد دلير
--> ( 1 ) . ن : پس ؛ متن : ك ، س ، پ . ( 2 ) . ك ، س ، ن ، پ : « و » ؛ م : بيت را ندارد . ( 3 ) . س : بر . ( 4 ) . ن ، س : برز . ( 5 ) . س : خشم ؛ ن : خشم و كين . ( 6 ) . ك : تخم بىدشت . ( 7 ) . ن : مرزت دگر ؛ س : فيروزگر . ( 8 ) . ن : تو داشتى خود . ( 9 ) . ن ، س ، م : همان نام از . ( 10 ) . ن : پذيرفت . ( 11 ) . ن : آراسته از برت ؛ س : آرستهست از پىات . ( 12 ) . ن : سيلى . ( 13 ) . ك : زور . ( 14 ) . ن ، س : جهانجوى .